عاشقان عشق free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.
یه روز آدم عاشق دریا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.
خدا... دل آدمو از دریا گرف و دوباره گذاشت تو سینش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست این آدم.
برای خواندن بقیه برو ادامه مطلب.......من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم
سبد سبد گل خورشید از نگاه تو چیدم
به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم
به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم
به سمت روشن اشراق دیده بر تو گشودم
هـزار قافـــــــــــله نور در طـــــواف تو دیدم
به زیر طاق دو ابرویت آشیانه گرفتم
و در حــــریم نگاهت کبوترانه پریدم
به پیش پـــای تو افکندم از خیال کمندی
بدین بهانه تو را در کمند خویش کشیدم
قسم به ناز نـگاهت که در قبیله خوبان
مثال چشم تو من چشم آهوانه ندیدم
اگر به زلف تو بستم دل شکسته خود را
زهر که غیر تو بود و ز هر چه جز تو بریدم
تو روشنایی صـــــبحی به روزگار سیاهم
درون چشم سیاهت نهفته صبح سپیدم
دلم به وصل تو دارد امید عمر دوباره
مباد آن که شود نا امــید از تو امیدم
دوری را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غریب میشوم اما وقتی دوباره با یک بغل مهربانی در میگشایی و صدایم میکنی، دلم مثل یک کهکشان وسیع میشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپیده صبح، دلواپس نیامدنت باشم. کسی که عاشق باشد میداند که تمام طعم عشق به دلشورههای شبانه است. دوست دارم همیشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتی چشم بر روی هم میگذارم خوابت را ببینم و چشم که باز میکنم در صبحی دوباره تو را به نظاره بنشینم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتی نیستی و لحظههایم از وجود مهربان تو خالیست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگی میکنم. این انتظار بازگشت، تمام لذت زندگی من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوری را بخاطر آغاز دوباره مهربانی.
اینطور است که همه چیز - حتی تلخیها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتنی است.
من از قصه زندگی ام نمی ترسم ،من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از
خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن نداردبرگردباز هم
به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم ،بدان که قلب من هم شکسته ، بدان کههمه
روحم از دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
سلام دوستای مهربون و گلم
این وبلاگییی که داشتیم ببینین چه بلایی سرش اومده!!!!!!
یه سال و نیم وبلاگداری به هدر رفت با این مدیریت میهن بلاگ
همه مطالب .نظرات شما عزیزان.بازدیدها و .....صفر شد.
دیگه این شانس منه
از همه دوستان که تو این مدت فکر کنم سه ماهه وبلاگ خراب بوده که سر زدن معذرت می خوام
امیدوارم بتونم جبران کنممم و عاشقان عشقو دوباره بسازم البته با کمک شماااااااا
موفق باشید و عاشق و پاک
دوستدارتون امین

رویای قصه های من...
با من بمون همیشه...
عزیز لحظه های من....
بدون
تو
نمیشه...
اگه از من تو بپرسی 
هنوزم عاشقت هستم....
من تموم زندگیمو.....
به چشمای توبستم
عشق من....
تو
تو
تو
بی
تو
بودن.....
یعنی مردن برای...
من
من
من
دوباره ...
تو
تو
تو
دوباره
تو....

بی
تو
بودن.......
خیلی سخته برای...
من
من
من

یه شبی....
تو كوچه های بی كسی قدم زدم
خاطره ی گذشته رو...
به یاد تو ورق زدم
یادگاریت پیش رومه....
بی تو هر جا كه میرم
نفسم داره میگیره....
روزی صدبار میمیرم
دل من ، مثل پرنده....
تو قفس زندونییه
وقتی بغضم میگیره...
گریه هام پنهونییه
ذهن كوچه مه گرفته....
تاب موندن ندارم
بیا برگرد و بمون....
تاب موندن ندارم
یادته بهم می گفتی...
تورو تنها نمیذارم
پس چرا گذاشتی رفتی...؟؟
اینو من باور ندارم..........
تو بترسی از عشق و سودای عشق
تو بگریزی از شور دنیای عشق
همان به که از این سفر بگذری
تو طاقت نداری به صحرای عشق
تو را الفتی نیست با این جنون
مبادا نهی لب به مینای عشق
تو را عشق از خود جدا می کند
چو موسی که گم شد به سینای عشق
جنون کرد همت که مجنون رسید
ز لیلای صورت به لیلای عشق
زتن جان عاشق گریزان بود
ندارد صدف در والای عشق